گلیومای افکار یک دندانپزشک

سه چیز بر حافظه می افزاید: 1- تلاوت قرآن 2-روزه گرفتن 3- مسواک زدن

گلیومای افکار یک دندانپزشک

سه چیز بر حافظه می افزاید: 1- تلاوت قرآن 2-روزه گرفتن 3- مسواک زدن

گلیومای افکار یک دندانپزشک

دل آدمیزاد همچون گنجشک است...روزی هفت مرتبه دگرگون می شود...
پیامبرمهربانی ها(صلی الله و آله و سلم)

فاطمه قانعی...موجودی آبانی...با دلی بارانی...انسانی فانی...درجستجوی شادی های آنی...
+۱۵ام و ۳۰ام هرماه انشاءالله آپ میشویم:))

آخرین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات

مبارک!

يكشنبه, ۱۵ فروردين ۱۳۹۵، ۱۱:۵۵ ب.ظ

یه جمله ی تکراری:)

سال نوتون مبارک!

از اونجایی که اسفند 29 روزه بود یک ماه نبودم در خدمتتانخنده

این روزها عالیه:)همه چی خوب:)

برخلاف خیلی آدما من درحال حاضر عیدارو دوست ندارم.اینکه بری خونه کسی که سالی یکبار نمیبینیش ...بعد بخوری و بخوری!هی دنبال حرف مشترک بگردی!و بعد باز اونا بیان و بخورن و سکوت حاکم برجمع...اینارو دوست ندارم...

رفت وآمدو باید همیشه داشت.باید همیشه لباس خوب و شیک پوشید.باید همیشه شاد و سرزنده بود.باید همیشه خونمون تمیز باشه.باید همیشه دلامون کریستالی باشه...خلاصه...

موقع تحویل سال بنده به علت مسمومیت در رختخواب به سر میبردم!و سالی که نکوست از تحویل سالش پیداست...

" بیایید سال خوبی را برای خودمان خلق کنیم"
به فکر آمدن روزهای خوب نباشیم!
آنها نخواهند آمد...
به فکر ساختن آن روزها باشیم....
روزهای خوب را باید ساخت.
آرزو می کنم بهترین معمار سال جدید باشیم...

+خوب گفت ...چون گفت:میدونید یه چیزی خیلی مهمه
گاهی وقتا اگر به چیزی اهمیت ندی کمتر آسیب می بینی. اگر انتظار نداشته باشی یکی از شادیت شاد بشه کمتر تو خطرهای بعدش میوفتی. اگر منتظر نباشی تو روز تولدت یکی بهت زنگ بزنه و تبریک بگه کمتر آسیب می بینی. اگر انتظار نداشته باشی به نمایشگاه عکست بیاد، وقتی نیاد کمتر نا امید میشی.
اگر انتظار نداشته باشی برای کسی مهم باشی، کمتر آسیب می بینی.

+ عاشق تو پس از خدا می شدم...

+«انکحتُ...» عشق را و تمام بهــار را !
«زوّجتُ...» سیب را و درخت انار را !
«متّعتُ...» خوشه‌خوشه رطب‌های تازه را
گیلاس‌های آتشی آبــــــــــــــــــــ‌دار را !
«هذا موکّلی...»: غزلم دف گرفت، گفت:
تو هم گرفته‌ای به وکالت سه‌تار را !
«یک جلد...» آیـــه‌آیه قرآن! تو سوره‌ای!
چشمت «قیامت» است! بخوان «انفطار» را !
«یک آینه...» به گردن من هست... دست توست،
دستی که پاک می‌کند از آن غبار را
«یک جفت شمع‌دان...»؟! نه عزیزم! دو چشم توست
که بردریده پردة شب‌های تار را !
مهریّة تو چشمه و باران و رودسار
بـــــــر من بریز زمزمة آبشار را !
«ده شرطِ ضمنِ...» ده؟! ... نه! بگویید صد! ... هزار!
با بوسه مُهر می‌کنم آن صدهزار را !
لیلی تویی که قسمت من هم جنون شده
پس خط بزن شرایط دیوانه‌وار را !
این بار من به بوسه‌ات افطار می‌کنم
خانم! شکسته‌ای عطش روزه‌دار را !

#سیامک_بهرام پرور

  • ۹۵/۰۱/۱۵
  • ۲۰۵ نمایش
  • فاطمه قانعی

نظرات (۲)

اگه آپ نمیشدی از حرفات ناامید می شدم دکترجان
شما ها رو نمی دونم اما ما که میریم عید دیدنی حرف واسه گفتن زیاد داریم، هرچند طی سال همدیگه رو زیاد ندیده باشیم!
شیک پوشیدن و مرتب و آراسته بودن که عالی و اصن نشان مسلمون بودنه, ولی من که حوصلش رو ندارم ...
من عید رو خیلییییییییییی دوست دارم
البته دید و بازدید اجباری رو نه باهات موافقم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">