گلیومای افکار یک دندانپزشک

سه چیز بر حافظه می افزاید: 1- تلاوت قرآن 2-روزه گرفتن 3- مسواک زدن

گلیومای افکار یک دندانپزشک

سه چیز بر حافظه می افزاید: 1- تلاوت قرآن 2-روزه گرفتن 3- مسواک زدن

گلیومای افکار یک دندانپزشک

دل آدمیزاد همچون گنجشک است...روزی هفت مرتبه دگرگون می شود...
پیامبرمهربانی ها(صلی الله و آله و سلم)

فاطمه قانعی...موجودی آبانی...با دلی بارانی...انسانی فانی...درجستجوی شادی های آنی...
+۱۵ام و ۳۰ام هرماه انشاءالله آپ میشویم:))

آخرین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات

از محدودیت بیزارم

جمعه, ۱۵ بهمن ۱۳۹۵، ۱۲:۰۲ ق.ظ

بخوانید محدودیت های جالب انسان را...

از لحظه ای که متولد شدم دلم میخاست هنجار شکن باشم.محدود نباشم...دوران بچگیم پر بود از این اتفاقات...پر بود از عصبانیت مادر و پدرم...خیلی کارا رو کردم خیلی کارا هم...نشد!هیچوقت دوست ندارم یکی بالای سرم وایسه بگه فلان کارو نکن.دلم میخاست آزاد باشم.بنظرم ما تو ایران یاد گرفتیم با محدودیت بزرگ شیم!و از قوانین غیر منطقی متنفرم...هیچوقت تو کتم نمیره.

از دوران کودکی که بگذریم...وارد دبستان شدم.بزرگترین معضلم این بود نمیتونستم ناخن کوتاه رو تحمل کنم.اینکه تا ته ناخن رو بگیرم و انگشتم زخم شه...

تو دوران راهنمایی...علاوه بر ناخن...معضل گوشی موبایل داشتم!اعتراف میکنم اون روزی که سر کلاس ریاضی مبتکران !هندزفری تو گوشم بود و آهنگ گوش میکردمو خانم ابوی برداشت گفت که:" من حواسم به همه چی هست.حتی پشه تو کلاس درسم پر بزنه متوجه می شوم"و من سرمو تکون میدادم و نیشخند می زدم که کجای کاری...از اول کلاست دارم آهنگ گوش میکنم اصلا فکر نمیکردم که یه همکلاسی نامرد منو لو بده و ماه بعدش مدیر مدرسه خفتم کنه که چرا موبایل داری...

تو دوران دبیرستان علاوه بر ناخن و موبایل...ابرو و قدوعرض مانتو و مقنعه ی طلبگی  اضافه شد!همیشه ناخن گیر داشتم همراهم.در مورد موبایلمم محتاط بودم.مانتوهام مشکلی نداشت اما واقعا از پوشیدن مقنعه چونه دار متنفر بودم!واقعا خیلی زشته امریکا داره به این سرعت پیشرفت می کنه و ...بعد ناظم دبیرستان های ایران جلو در مدرسه بچه هارو چک کنن که کی ابروهاشو برداشته کی برنداشته!چرا سر صف نیومدی؟چرا ده دقیقه تاخیر داشتی؟چرا ...؟چرا...؟

هر لحظه منتظر بودم که دانشجو بشم.فرج حاصل شد و اومدم اینجا...اما متوجه شدم که محدودیت ها تمومی ندارن.تو بااااید ساعت هشت شب خابگاه باشی...تو باااید همونی باشی که هراستیا!!! میخان.تو باااید...شاید بنظر من خیلی احمقانه بنظر بیاد که به پوشیدن شلوار لی آبی آسمونی گیر بدن!به اینکه چرا مانتوت این رنگیه؟چرا کفشات...اما واقعا بنظر خودشون احمقانه نیست؟خداروشکر من هیچوقت با این جماعت جاهل سروکاری نداشتم :)

هر لحظه منتظرم درسم تموم بشه و واسه خودم زندگی کنم...به دور از محدودیت های پست این چنینی...اما واقعا مامان میذاره؟:)

اصلا یکی از دلایلی که نمیخام تا سال ها به ازدواج فکر کنم همین محدودیت های بعد از ازدواج هست.مخصوصن در فرهنگ ما که زنها همیشه ضعیف شمرده شدن...(فرهنگ غرب هم بهتر ازین نیست!)

متنفرم از اینکه پرنده تو قفس باشه.نمیخام تو قفس باشم.اما بال پرواز هم ندارم...خیلی کارا تو دنیا هست که باید تجربه کنم.باید بجنگم.فتح کنم.پیروز شم... دکتر بشکار میگفت:" یه فرد masterمرزهای علم رو جابه جا می کنه"...اما من...من فقط می خام مرزهای زندگی حودمو جابه جا کنم و ناتوانم...مرزهای افکارم ، بینشم ، جهان بینیم رو میخام بشکنم...دلم میخاد طی الارض کنم!دلم میخاد همه توانایی هام ...استعداد هام ...(البته اگه دارم!) شکوفا شه...

شنیدستم که دکتر شریعتی جمله ای با این مضمون گفته که انسانها چهار زندان رو تجربه می کنن.تاریخ ، طبیعت ،جامعه و خود...دارم فکر میکنم از زندان خودم که خودمو بکشم بیرون با این دنیای غم زده چه کنم؟

 بشنوید ! با صدای احمد شاملوی عزیز...

در اینجا چار زندان است
به هر زندان دو چندان نقب،
در هر نقب چندین حجره،
در هر حجره چندین مرد
در زنجیر...
از این زنجیریان،
یک تن، زنش را در تب تاریک بهتانی
به ضرب دشنه ای کشته است.
از این مردان،
یکی، در ظهر تابستان سوزان،
نان فرزندان خودرا،
بر سر برزن، به خون نان فروش سخت دندان گرد آغشته است
از اینان، چند کس،
در خلوت یک روز باران ریز،
بر راه ربا خواری نشسته اند
کسانی، در سکوت کوچه،
از دیوار کوتاهی به روی بام جستند
کسانی، نیم شب،
در گورهای تازه،
دندان طلای مردگان را می شکسته اند.
من اما هیچ کس را
در شبی تاریک و توفانی نکشتم
من اما راه بر مردی ربا خواری نبستم
من اما نیمه های شب ز بامی بر سر بامی نجستم .
در این جا چار زندان است
به هر زندان دو چندان نقب و
در هر نقب چندین حجره،
در هر حجره چندین مرد در زنجیر...
در این زنجیریان هستند مردانی
که مردار زنان را دوست می دارند.
در این زنجیریان هستند مردانی
که در رویایشان هر شب زنی
در وحشت مرگ از جگر بر می کشد فریاد.
من اما در زنان چیزی نمی یابم
- گر آن همزاد را روزی نیابم ناگهان، خاموش -
من اما در دل کهسار رویاهای خود،
جز انعکاس سرد آهنگ صبور این علف های بیابانی
که میرویند و  می خشکند و می پوسند و می ریزند،
با چیزی ندارم گوش.
مرا گر خود نبود این بند،
شاید بامدادی همچو یادی دور و لغزان،
می گذشتم از تراز خاک سرد پست...
جرم این است...جرم این است...

 

+گفت: به نظر من اگه نمازو سر وقت نخونی حداکثر تا یک ساعت قضا میشه!

خیلی اگرسیو جواب دادم که:به نظر من تو بهتره نظرتو واسه خودت نگه داری در این موارد:)

 

  • ۹۵/۱۱/۱۵
  • ۲۲۷ نمایش
  • فاطمه قانعی

نظرات (۶)

Veryyyy like👍👍😊😊😍😍
همه ما از این محدودیت ها داشتیم، خیلیا مث من بهشون عادت کردن و حتی به خارج از اون هم فکر نمیکنن ...
خوبه که میخای این حصر. رو بشکنی، امیدوارم نتیجه مثبتی برات داشته باشه.
در ضمن حراست، نه هراست.
پاسخ:
امیدوارم...
درضمن علامت تعجب های بعد از هراست! گویای این نبود که غلط املایی آگاهانه اس؟:)))
هرکسی ی نظر و عقیده ای داره،نظر هر کس هم محترمه مخصوصا اگ اون واسه من تو باشی
در کل اینکه مدام درکشمکشی که از ی مرحله بگذری و وارد مرحله بالاتر بشی هیچیو عوض نمیکنه،نتنها لذت در لحظه زندگی کردنو ازت میگیره مشکلاتتو هم بزرگتر میکنه،یادت باشه مشکلات کمبودا محدودیتا همیشه بوده و خواهد بود تو هر قوم و ملتی و واسه هر فردی همیشه هس و این محدودیتا هیچ وقت تموم نمیشن فقد شکلشون عوض میشه :)
در کل بحث خوبیه الان خوابم میاد نیتونم دیگ بتایپم اومدی مشهد میتونیم بگپیم راجبش
پاسخ:
دیوووونه...حتما:)از مراحل زندگیم فرار نمیکنم و میبینی ک کم اهل لذت بردن نیستم:)اما...
چه جالب دیروز بین من و مامان یه اتفاقی این مدلی افتاد که تهش این شد که نمیشه بخاطر محدودیتی که اون ها تعریف کرده بودن برام :(
انگار همه ادم ها ته وجودشون یه موجودی دارن که عاشق سنت شکستنه عاشق شکستن هر محدودیتی موجودی که همیشه با ادم هست و دلش از محدودیت ها میگیره و وقتی اون ها رو میشکنه سر تا پاش غرق خوشحالی میشه البته جای تعجب هم نیست وقتی جد بزرگ هممون محدودیت یک میوه ناقابلو قبول نکرد و مارو گرفتار این دنیا و این همه محدودیت کرد
بعله ادم این جوریه و دنیا این جوری
و دین هم مثل اون پر از محدودیت و انسانیت هم مثل اون پر از محدویت
و این وسط ما ادم ها باید تو این دنیا یاد بگیریم محدودیت ها رو رعایت کنیم و هر چی بیشتر رعایت کنیم انگار بیشتر به انسانیت نزدیک میشیم
بیشتر به باوفا بودن به خودمون به عشقمون به خانوادمون به خدامون و...
در هر حال این جا دنیای محدودیته و ما اسیر این دنیا و وقتی میمیریم روحمون ازاد میشه اول از جسممون بعد هم از این دنیا اون وقت باید ببینیم که ایا پر پروازی برای خودمون از این محدودیت ها ساختیم که بتونیم باهاش پرواز کنیم و رها بشیم یا این که در قفس باز شده و ما پر پرواز نداریم و دنیای فانی رو از دست دادیم و دنیای جاویدان را هم
ای خدا از دست تو ...
یه چیز دیگه یه سری محدودیت ها هست که خدا برای ادم ها تعریف کرده اون ها رو که هیچی ولی گاهی وظیفه ما شکستن محدودیت هایی که به اشتباه ادم های گذشته ساختن و سنت اسمشو گذاشتن و این جور زندگی رو تلخ کردن برامون که البته این هم تنها ارام ارام و در گذر زمان ممکنه
ببخشید یکم طولانی شد
راستی دیگه سالک شدم :)

پاسخ:
عزززیزممممم😍😍😍قربونت برم که اینقد باشعوری...یاد طاهرمون افتادم...خاهر کوچیکم...اونم خیلی خوب واسم فلسفه میبافه ک گاهی حس نمیکنم از من سه سال کوچیکتره:)
  • بم میگن روژان
  • همیشه همینطور بوده میگفتیم بریم دبیرستان راحت میشیم کنکورو بدیم همه چی تموم میشه ، درسمون تموم شه ، ازدواج کنیم ، بچه هامون بزرگ شن ، اونا برن دانشگاه ... و تازه میفهمیم تموم زندگیمونو برای فردایی بهتر حروم کردیم فردایی که نمیاد و هیچ وقتم نخواهد اومد .. تغییر رو همینجا توی همین لحظه باید ایجاد کنی تو باید بتونی در اوج اسارت ها آزادانه زندگی کنی وگرنه با ازدواج کردنم یک سری محدودیت های جدید به زندگیت اضافه میشه
    چقد رفتم تو فاز مادربزرگیو نصیحت :)))
    لب کلامم این بود دنیا دوروزه سخت نگیر
    پاسخ:
    چَشُم:)ممنونم:)))
    چقد مثل من .... منم همیشه بیزارم از محدودیت همیشه با مامان بابام درگیر بودم سر اینکه چرا مثل بقیه نیستم هنیشه با ناظم درگیر بودم همیشه از ریم و رسومات بیزار بودن لز اینکه چون دخترم حق هرکاری و ندارم متنفرم و این درد هنوزم با من هست من برای این مدل زتدگی ساخته نشدم دلم میخواد از اینجا برم و دنیارو کشف کنم رندگی کنم خودم باشم
    پاسخ:
    :))))
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">