گلیومای افکار یک دندانپزشک

سه چیز بر حافظه می افزاید: 1- تلاوت قرآن 2-روزه گرفتن 3- مسواک زدن

گلیومای افکار یک دندانپزشک

سه چیز بر حافظه می افزاید: 1- تلاوت قرآن 2-روزه گرفتن 3- مسواک زدن

گلیومای افکار یک دندانپزشک

دل آدمیزاد همچون گنجشک است...روزی هفت مرتبه دگرگون می شود...
پیامبرمهربانی ها(صلی الله و آله و سلم)

موجودی آبانی...با دلی بارانی...انسانی فانی...درجستجوی شادی های آنی...
+۱۵ام و ۳۰ام هرماه انشاءالله آپ میشویم:))

آخرین مطالب
  • ۹۶/۱۱/۱۵
    ...
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات

۳ مطلب در فروردين ۱۳۹۵ ثبت شده است

فروردینِ سرد...

۳۰
فروردين

پس کی تمام میشود این فروردین سرد بلاتکلیف...؟

میترسم  آنقدر باقی بماند که اردی بهشت گرم دستانت رادرسکوت نگاهم حل کند...

بهار امسال زمستانی تاریک خاهد شد...اگر...  

#امید_صباغ_نو

سی ام فروردین

شبی سرد:))خوشگذرونی با آسمان مهری ها...پارک توحید!آبمیوه یوسف سر میدون ابوذر:))فلافلی تهرونیا:))الاکلنگ:))شیرینی عربی:))بند امیرشاه و در نهایت ترمینال:))

همش خوب بود:))

+آدم بی دوست به بوته ی گل سرخ بدون گل ماند:))

+دوستانی دارم بهتر از برگ درخت:))

  • ۲ نظر
  • ۳۰ فروردين ۹۵ ، ۲۳:۳۹
  • ۲۶۹ نمایش
  • مجسمه ی متفکر :)

جوش نزن:)

۳۰
فروردين

خب روزهای زندگیم با سرعت می گذره و واقعا هرکدومش یه رنگی داره...

تو این پونزده روز کارهای مفیدم خیلی کم بود.نمیخام جوش بزنم.خجالتی

اما خب از اتفاقات مهمی که افتاد می شه از جشن وایت روپوش گفت و اردوی بهلگرد بچه های جمعیت پژواک و در نهایت نرفتنم به کویر...گفت.

کیک

+اواخر بخش اندو هم هستم.وازین بابت خوشحالم که انشاالله مچ دردهای شبانه ام تموم خاهد شد.

+دو روز پشت سرهم سورپرایز شدم.روز اول با دسته گلی که سروناز برام آورد.روز دوم هم با جعبه شیرینی انوشه و نازنین واسه روز دندونپزشک...که خودمم یادم نبود بیست و سوم روزمونه:))و بعد هم تبریکات دوستان...سعید جزو بچه هایی هست خیلی خوب تبریک میگه:Dروز پزشکم حتی تبریک میگه...

+جشن خوب بود.از درخت دندون گرفته تا یادگاری نوشتن رو روپوش کفیث دکتر ضمیری...این هم هنرنمایی همکارم دکتر متعلی در این جشن:) رپر اعظم!

میخام اینو بگم رفیق هرچی تو این سال گذشت

صبوری کن ، درس بگیر ، اما فقط جوش نزن

سختی اگر زیاد تو کشیدی توی این کلینیک
بدون که آخرش خوشه ، همکلاسی جوش نزن

همون که گفت دندون بیرجندو واسه رشته بزن
بگیر یه دست لتش بزن ، اما فقط جوش نزن

واحدی افتادی اگر ، نمره ای هم ندادنت
بخون دوباره ترم بعد ، اما فقط جوش نزن

کم کاریه خودت بوده ، تقصیر بقیه نکن
بشین بخون جبران کن و اما فقط جوش نزن

امتحانم اگر نشد ، غم نخور و تقل بزن
حسین و مهتابو داریم ما تو کلاس، جوش نزن

مریض بخش رادیو ، یقه تو هم اگر گرفت
از خدمتت دفاع کن و اما فقط جوش نزن

چپه شد اگه مریضت ، فینت کرد حین تزریقت
دستته جونه آدما ، درس بگیر و جوش نزن

حتی اگه ازون ور لپش، اومد بیرون سوزن
واسه اینده ی‌ کاریت تجربه شه ، جوش نزن

مشکلی پیش اومد اگه ، دانشکده سری بزن
امیدوار به کمک نباش ، اما فقط جوش نزن

دکتر اکبری اگر نبود ، نبود دارالشفا
حالا اگر یه تشرم بهت زد تو جوش نزن

استادای مشهدو ول کن و همینجارو ببین
شفق و بشکارو ببین ، غر نزن و جوش نزن

نسبت به این عواملش هم اگه داشتی سو ظن
ایده بده، نقد بکن، اما فقط جوش نزن

کمبوده امکاناتشم اگر تورو کلافه کرد
لنگ کفش تو بیابونو قدر بدون و جوش نزن

فرزه استنلس استیلتم هم اگر شکست
پولشو که بابات میده ، باکسو بزن جوش نزن

حتی اگه سره لاتکس دعوا شد و بزن بزن
دستکش و از بیرون بخر اما فقط جوش نزن

لابراتوار بردنه دنچرت هم که شد غدقن
یاد بگیر از استادای اهل دلت جوش نزن

واسه فوت عزیزتم ، مرخصی ندن بهت
میدونم نمیشه ولی تو مثل من جوش نزن

خلاصه که رفیقه من هرچی بهت سخت گذشت
واسه خودت شادی بساز ، قوی باش و جوش نزن

این شعر من تموم شدش و راضیتم اگه نکرد
توی دلت فحشم بده ، اما فقط جوش نزن

+شعرش پر از نقد و کنایه بود که فقط همدانشکده ای ها درک میکننش:))

+بهم گفت که:بذار منم یکم استاد اخلاق بشم .اولن غرور خوب نیست به هیچ شکلش و هیچ فازش و در هیچ زمانی

ثانین خیلی وقتا خوبه به سمت یک رویی و یه رنگی و سادگی حرکت کنیم...

+من از عهد آدم تو را دوست دارم
از آغاز عالم تو را دوست دارم

چه شب‌ها من و آسمان تا دم صبح
سرودیم نم‌نم، تو را دوست دارم

نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی
من ای حس مبهم تو را دوست دارم

سلامی صمیمی‌تر از غم ندیدم
به اندازه‌ی غم تو را دوست دارم

بیا تا صدا از دل سنگ خیزد
بگوییم با هم: تو را دوست دارم

جهان یک دهان شد هم‌آواز با ما
تو را دوست دارم، تو را دوست دارم

#قیصر_امین_پور

+بریدم...گذشتم... این اهنگ بوی خوش می داد...مخصوصا اونجایی که میگه :خداحافظی رنگ دشت جنوبه...

  • ۲ نظر
  • ۳۰ فروردين ۹۵ ، ۰۰:۳۱
  • ۲۸۰ نمایش
  • مجسمه ی متفکر :)

مبارک!

۱۵
فروردين

یه جمله ی تکراری:)

سال نوتون مبارک!

از اونجایی که اسفند 29 روزه بود یک ماه نبودم در خدمتتانخنده

این روزها عالیه:)همه چی خوب:)

برخلاف خیلی آدما من درحال حاضر عیدارو دوست ندارم.اینکه بری خونه کسی که سالی یکبار نمیبینیش ...بعد بخوری و بخوری!هی دنبال حرف مشترک بگردی!و بعد باز اونا بیان و بخورن و سکوت حاکم برجمع...اینارو دوست ندارم...

رفت وآمدو باید همیشه داشت.باید همیشه لباس خوب و شیک پوشید.باید همیشه شاد و سرزنده بود.باید همیشه خونمون تمیز باشه.باید همیشه دلامون کریستالی باشه...خلاصه...

موقع تحویل سال بنده به علت مسمومیت در رختخواب به سر میبردم!و سالی که نکوست از تحویل سالش پیداست...

" بیایید سال خوبی را برای خودمان خلق کنیم"
به فکر آمدن روزهای خوب نباشیم!
آنها نخواهند آمد...
به فکر ساختن آن روزها باشیم....
روزهای خوب را باید ساخت.
آرزو می کنم بهترین معمار سال جدید باشیم...

+خوب گفت ...چون گفت:میدونید یه چیزی خیلی مهمه
گاهی وقتا اگر به چیزی اهمیت ندی کمتر آسیب می بینی. اگر انتظار نداشته باشی یکی از شادیت شاد بشه کمتر تو خطرهای بعدش میوفتی. اگر منتظر نباشی تو روز تولدت یکی بهت زنگ بزنه و تبریک بگه کمتر آسیب می بینی. اگر انتظار نداشته باشی به نمایشگاه عکست بیاد، وقتی نیاد کمتر نا امید میشی.
اگر انتظار نداشته باشی برای کسی مهم باشی، کمتر آسیب می بینی.

+ عاشق تو پس از خدا می شدم...

+«انکحتُ...» عشق را و تمام بهــار را !
«زوّجتُ...» سیب را و درخت انار را !
«متّعتُ...» خوشه‌خوشه رطب‌های تازه را
گیلاس‌های آتشی آبــــــــــــــــــــ‌دار را !
«هذا موکّلی...»: غزلم دف گرفت، گفت:
تو هم گرفته‌ای به وکالت سه‌تار را !
«یک جلد...» آیـــه‌آیه قرآن! تو سوره‌ای!
چشمت «قیامت» است! بخوان «انفطار» را !
«یک آینه...» به گردن من هست... دست توست،
دستی که پاک می‌کند از آن غبار را
«یک جفت شمع‌دان...»؟! نه عزیزم! دو چشم توست
که بردریده پردة شب‌های تار را !
مهریّة تو چشمه و باران و رودسار
بـــــــر من بریز زمزمة آبشار را !
«ده شرطِ ضمنِ...» ده؟! ... نه! بگویید صد! ... هزار!
با بوسه مُهر می‌کنم آن صدهزار را !
لیلی تویی که قسمت من هم جنون شده
پس خط بزن شرایط دیوانه‌وار را !
این بار من به بوسه‌ات افطار می‌کنم
خانم! شکسته‌ای عطش روزه‌دار را !

#سیامک_بهرام پرور

  • ۲ نظر
  • ۱۵ فروردين ۹۵ ، ۲۳:۵۵
  • ۲۹۶ نمایش
  • مجسمه ی متفکر :)