این هفته ی خود را چگونه گذراندم:)
شنبه امتحان اندو داشتم:) و ازونجایی که جمعه هیچی نخوندم و با سروناز رفته بودم بیرجند چرخی:)با مغز خالی رفتم سرجلسه ...
ولی چون قبلا یه چیزایی رو خونده بودم امتحانم خیلی خوب بود...
بعد امتحان به اسمان مهری ها پیشنهاد دادم فردا شب رو بریم شام بیرون:)و لایحه با موافقت 4 عضو روبرو شد...فرداشب پنج تن اندر رسگت دور یک میز نشسته بودند و میگفتند و میخندیدند...بقول بیهقی شراب ها خوردیم و بسی نشاط رفت...بودن با مهشید و حسن را دوست میدارم:)
یکشنبه سالروز به ولایت رسیدن امام زمان بود و پنجمین تن شیرینی آورده بود...پس از آن رفتیم دفتر!!!و تنها اسمان مهری ها میدانند دفتر چیست و از ان کیست :دی
+ گل نرگس سورپرایز بود برام:)ممنون:)ممنون که خوبی...
+این هم هنرنمایی مهشید:)
+دوشنبه یلدا بود.دوشنبه رو به همراه پنجمین تن شام بیرون بودم.لبو خوردیم و کلی پیاده رفتیم...وقتی به خابگاه برگشتم بچه ها منتظرم بودند و خوشحال و خندان سفره چیده بودند ...
اون شب من فقط به یک نفر فکر میکردم...به اینکه بخاطر خودخواهی من الان فاطمه تو خونه اش تنهاست...
+سه شنبه تا هفت و نیم کلینیک بودم...
+چهارشنبه بخش خودم رو دودر کردم.به عنوان نرس (nurse) جراحی کنار بچه ها کار کردم:)عالی بود...بقول فاطمه :نرس درخواه بودی؟میتونم تصور کنم وقتی باهم کل میندازین چقد باهاله!! :!
تا هفت و نیم کلاس بودم...بعد...بووووم...یه اتفاقی افتاد که سروناز ازم دلخور بود...
+تازگیا زیادی فکرم مشغوله...نمیرسم به کسی یا چیزی فکر کنم...
+پنج شنبه قرمه سبزی پزوندم...سروناز از زمان دبستانش قرمه سبزی نخورده...دلیلش رو دیشب گفت...اما دیشب ازش خاستم بیاد و دست پختمو امتحان کنه و اونم تو محظوریت گیر کرد.فاطمه هم دعوت بود...
واسه هردوشون گل و یه هدیه خنده دار گرفتم:)) شب خوبی بود...همه چی اوکی بود تا اینکه...
بچه ها شکلک اشتباه منو تو گروه کلاسی در جواب متن یکی از پسرا دیدن و تا دوازده شب بهم خندیدن:)))
و بعد هم که امشب...
+ حالم این روزها عالیه:)اگه تو بذاری...مطمعنم باز از دیشب روانپریش شدی...
- ۹۴/۱۰/۰۴
- ۸۸۹ نمایش